اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس

  هندسه انتظار، جوان، نوآوری

قمر باذلی محبوب

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده:
انتخاب این عنوان برای مقاله، بارگذاری کلمه مقدس «انتظار» در جایگاه نوآوری برای مخاطبان جوانی است که اکثریت جامعه اسلامی، ما را تشکیل می دهند از طرفی قرنهاست که به بهانه «نوآوری» در ذهن خیل عظیم جوانان شیعه، شاهد بدعتهای فراوانی در انتقال فلسفه مهدوی بوده­ایم و خوشبختانه بدنه و خاستگاه آن، در طی قرون و اعصار از این بدعتها سالم مانده است، بدعتهایی که سد راه ترویج ارزشهای واقعی فلسفه انتظار گشته است، این انحرافات ما را مصمم می سازد که به برخورد منطقی و علمی این مسئله بپردازیم و ضمن آسیب شناسی دقیق آن، تهدیدها و فرصتهای نسل جوان را در کنار تبیین فلسفه انتظار در نظر بگیریم.


آینده اندیشی به عنوان عنصر کلیدی انتظار، ما را به استفاده از «منطق موقعیت» در شرایط کنونی جامعه جوانان وامی دارد تا با آینده نگری، براساس واقعیت ها، گمانه زنی کنیم و با انتخاب وضعیت مطلوب، بستر نشاط، ابتکار، خلاقیت و پویایی و امید را بتوانیم با نوآوری، مبتنی بر مقتضیات زمان برایش فراهم کنیم.

 
شناخت هندسه انتظار و درک صحیح واژه مقدس «نوآوری» در کلام رهبر معظم انقلاب نیاز به طراحی مهندسی خاصی دارد.


جهان و هر چه درو هست سهل و مختصر است زاهل معرفت این مختصر دریغ مدارانقلاب اسلامی با ایجاد سنگ بنای روحیه ساختار شکنانه در جوان، شاهکار نوآوری در دین را ایجاد کرد ولی رفته رفته، کم توجهی به افکار نخبگان جامعه، ایده نوآوری را کمرنگ نمود.


لازمه تغییر و تحول مورد نظر در قرآن، شجاعت در پذیرفتن آسیبهاست امروزه از مطالعات آینده اندیشی به عنوان «فن آوری نرم» برای نگاه به آینده یاد می شود اما تفکر مدیریت استراتژیک آن، برای جوان رویکرد خاص خود را دارد و یکسان سازی مدیریت آن، برای همه اقشار می تواند نتیجه را معکوس سازد، به عبارت دیگر در دنیای کنونی حوزه «ظهور» عرصه پژوهشی نوظهوری را می طلبد زیرا بررسی وضعیت گذشته، وزنه بومی گرایی و تقویت فرهنگ های منطقه ای و محلی را در این عرصه سنگین نشان می دهد.


سبک وزن بودن نگاه این عرصه، در بعد جهانی، بیانگر پتانسیل های بروز نیافته ای است که کم توجهی به عصر دیجیتال را نشان می دهد. تأکید برنوآوری در این زمینه و استفاده از آن در جامعه جهانی جوانان، بیدار کردن امری ذاتی در مخاطبانی است که خلأها نشان دهنده نزدیک شدن جهان به عنصر عطش عاشورایی است و هندسه انتظار می تواند.


صید صدف از ژرفای اقیانوس وجودش را به او بباوراند و بپذیرد تا قبای نور بر تن نکند هر شکوفایی به سرعت در قفس تنگ بدعتها، عدم عقلانیت ها و... اسیر خواهد شد و شمس عقل بدون مهندسی پرقدرت انتظار اجازه طلوع پیدا نخواهد کرد، در طراحی این مهندسی بکوشیم واژگان مقدس «خلق» «عاشورا» «انتظار» با مددگیری از «نوآوری» در ذهن جوانان جامعه به سرقت نروند.


قلب بی حاصل ما را بزن اکسیر مراد یعنی از خاک در دوست نشانی به من آر


الف- فلسفه خلقت رأس هندسه انتظار
اگر قبل از پدیده و فرآیند یا ایدئولوژی مهم جهانی سازی هندسه انتظار را ترسیم می کردیم حل مسائل و تصمیم گیری در مورد مجهولات قضایای آن، قطعاً با تبیین و درک صحیح فلسفه خلقت و فلسفه عاشورا به فلسفه انتظار می رسید، اما پدیده جهانی شدن با حاکم کردن نسبی گرایی در معرفت به قربانی کردن واژگان حکومت جهان، آینده جهانی، حکومت موعود و سیطره بر تمام حکومتهای جهان پرداخت و به موازات قیام حضرت مهدی(عج) و تشکیل حکومت جهانی و رجعت در اندیشه شیعی و ظهور آخرین امام به بازیهای زبانی در قالب مکتبهایی چون مدرنیسم، فوتوریسم، پست مدرنیسم،... پرداخت، آیا با وجود تناقضاتی که جهان پیچیده کنونی با اصالت تکثرگرایی در معرفت ایجاد کرده و با مسدود نمودن راه گفتمان درون سیستم جهانی سازی بدون خشونت و نزاع، می توانیم به گشودن معمای هندسه انتظار بپردازیم؟ پاسخ به این سئوال همان طراحی مهندسی را با رویکردی واقع بینانه می طلبد.


پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به چنگ چون بهر حال برازنده ناز آمده ای

در رأس هرم هندسه انتظار با اساسی ترین سوال بشریت مواجهیم که در متون مختلف و فرهنگهای گوناگون پاسخ متناسب با خودشان را داده اند«چرا خلق شده ایم؟».


به طور مثال پاسخ این پرسش در اوستا، اشاره به رازی است که برای پاسخ به آن به آینده ای دور نظر دارد «ای آفریننده بزرگ و دانا، از راه خرد و بینش و الهام، راز پدید آمدن آفرینش را از روز اول به من بیاموز تا حقیقت را به مردم جهان آشکار سازم. پروردگارا، روان آفرینش به درگاه تو گله مند است، برای چه مرا بیافریدی؟[i] مطرح بودن این راز از باستان تا معاصر، عنصر درخشانی را در لابلای کنکاشهای فیلسوفان و اندیشمندان هویدا می سازد که پاسخ آن به وسعت گستره اذهان بشری، امتداد دارد ولی همگی یک امر مشترک دارند«این راز تلألو انتظاری را که رو به سوی آینده ای درخشان دارد، با معمای خلقت دوشادوش می بیند»


ارسطو انگیزه جدال با این پرسش را- از کجا آمده ام- ناشی از ایده آل مقدسی می داند که باید نفس را برای رسیدن به آن ایده آل تربیت نمود.


پاسخ به فلسفه خلقت به بیان امروزی نوعی پروژه انسان شناسی را نیز در بردارد، آن که بدبینانه به این معما می نگرد، نگاهش به انسان با کسی که خوش بینانه آن را تفسیر می کند، یکی نیست و معمای خلقت در هندسه انتظار با دنیای سرعت، دیجیتال در تمدن جدید، درگیر و دار موسیقی سر و صداهاست و باید مجهولات خود را در قرنی که با چنین هجمه ای از فلسفه پوچی خلقت روبروئیم، حل کند لذا عرفا با مدد از قرآن، هرگز طرح این سئوال را بدون نگاه کمال گرایانه به انسان و تعهد بزرگ او نسبت به فلسفه انتظار، مطرح نمی ساختند «در بند آن باش که من کیم و چه جوهرم؟ و به چه آمدم و به کجا می روم؟ و اصل من از کجاست؟ و این ساعت در چه ام؟ و روی به چه دارم؟»[ii]


در چارچوب هندسه انتظار، اگر به طرح این سئوال در بستر تاریخی از دیدگاه مکاتب گوناگون بنگریم، به این نقطه می رسیم که این نقطه از خود استقلالی نخواهد داشت اگر متصل به رأس انتظار نباشد، برای حل معمای خلقت در هرم هستی باید مجهول اول با مجهول آخر یعنی فلسفه انتظار در نظر گرفته شود، استفاده از همین حیات طبیعی قضیه معلوم ماست، اما تا از افقی بالاتر به حیات ننگریم نه تنها به حل این مجهول کمک نمی کنیم، بلکه سرانجام نفی زندگی و معناداری حیات از نتیجه قیاس ما بیرون می آید.


تمام کسانی که درصدد بودند با همین ظواهر حیات، معمای خلقت را حل کنند از فیلسوفان باستان تا روشنفکران معاصر، تنها جای واژه ها را تغییر دادند و الا معنا یک چیز است بدبینی باستان به پوچی حیات در معاصر رسید. حل بیمارگونه بشری این معما، عبث بودن خلقت را به انسان شناسی پیوند زد که پوچ گرایی او را به خودکشی، فرار از خود، به شوخی گرفتن زندگی و سرخوردگی ها سوق می دهد.[iii]


پوچ گرایان استدلالهای قوی و محکمی را نیز، مبنی بر بی قاعدگی و بی قانونی جهان ارائه می دهند اما اینها هم، مانند عرفای اسلامی تنها به طرح مسئله نمی پردازند بلکه بحث غایت را هم مطرح می سازند ولی نتیجه ای که می گیرند کاملاً معکوس است.


از قضیه: جهان نظم و قاعده و قانون ندارد و هیچ چیزی بر آن حاکم نیست قضیه بعدی را نتیجه می گیرند«هیچ موجودی در جهان دارای غایت نیست»


از قول اندیشمندی در میان پاسخهای موجود به این دسته، استدلال قوی تری را متناسب با ذهن جوان یافتم:«اگر جهان آفرینش پوچ باشد، آیا می بایست آلبرت انیشتین و ماکس پلانک که از بعد فیزیکی به جهان نگاه کرده اند به این پوچی ببرند یا صادق هدایت و کافکا و کامو که با داستان نویسی می خواهند دردهای بشری را درمان کنند؟ [iv]


تأکید اینشتین در استفاده از سادگی، تناسب اجزاء، نظم و ترتیب، تقارن در نشان دادن قوانینی حاکم بر فیزیک و پرهیز از طرح مجادلات در غایت داشتنی جهان، مبتنی بر این اعتقاد است که هستی، ساختاری کاملاً هماهنگ دارد.


این دسته از فیزیکدانان حتی در یک نظریه قبل از صحت و درستی، زیبایی مبنی بر غایتی را می نگریستند[v] تأکید بر محاسبه قوانین طبیعت بر مبنای معادلات زیبا، عنصر نوآوری را در فلسفه خلقت عیان می سازد.


در سالهای اخیر به قصد نوآوری، بدعتی را در ترسیم عناصر هندسه مهدوی شاهد بوده ایم. دقت شود وقتی هندسه ما بعدالطبیعی انتظار را از رأس خلقت آغاز می کنیم، اینگونه نیست که صرفاً موضوعی را برای پذیرش آرای عقلی درباره جوهره هستی و طبیعت جهان بدانیم بلکه ترویج نظریه های علمی که اعتقاد به سادگی ساختار هستی دارند، طبیعت را برای همه قابل فهم می کند یعنی «طبیعت آنگونه درست شده است که از لحاظ منطقی می توان چنان قوانین قویاً متعین و مستحکمی را ارائه داد که در مورد آنها فقط ثابتهای معین و معقولی وارد شوند، نه ثابتهایی که مقدار عددی آن را بتوان تغییر داد بدون آنکه، نظریه ضایع شود»[vi]


پرهیز از پوزیتیویستی کردن علم، دفاع از فلسفه خلقت و نیافتادن در دام «انتظار» پراگماتیستی است. پراگماتیستی کردن مهدویت، ذهنیت سیاسی شیعه را محدود به دایره تنگ داخلی خود خواهد کرد.


ببین در آینه جام نقش بندی غیب که کس بیاد ندارد چنین عجب زمنی با مبانی علم جدید نمی توانیم مبانی هندسی مهدوی را از دیدگاه تجربه گرایی یا عقل گرایی محض توصیف کنیم، با علمی کردن محض خلقت به پراگماتیستی کردن مهدویت نیز کمک کرده ایم، در حالی که ما در عرصه های بین المللی نیز حامل پیام پیوند خلقت با انتظاریم و الا با ابزار و استراتژی های امروزین، به یک ماجرای فرسایشی بی پایان خواهیم رسید. عقلانیتی که بر هندسه خلقت حاکم است، از نوع عقلانیتی است که می تواند به یکباره تمام سیاستمداران فرشته خوی عالم را، بسیج کند و بر عرصه های داخلی و خارجی جهان کنونی اسلام، حکم براند، تنها این نوع درک از هندسه خلقت برای جوان نشاط سیاسی می آورد زیرا رسیدن به آرمان های مهدوی، حتی انتقال قدرت به قشری خاص از علم زدگان یا کسانی که خواهان جایگاه سیاسی ویژه، امتیاز و ثروت هستند، نیست. جوانی که هندسه خلقت را ذیل انتظار درک کند، خود را و جامعه خود را تقدیر تاریخی نمی داند، صاحب اقتدار در هویت خویش است، سازنده فرداهاست.


درک عناصر اصلی در این نوع از هندسه خلقت با در نظر گرفتن سلسله مراتب درهستی، به تغییر معنای زیبایی در او می انجامد و زیبایی در همه عرصه ها به تحول در اخلاق و سیاست و اجتماع نیاز دارد و این از ملزومات نوآوری است زیرا عصر جدید، حتی معنای زیبایی در اخلاق و سیاست را هم تغییر داد و نوآوری این هندسه در عرصه های گوناگون می تواند، روح جوان را ابزار هدایت و تربیت جوامع بسازد. وقتی مفهوم زیبایی در هندسه خلقت درک شد، ذات سیاست نیز که معطوف به نگاه اخلاقی است، اصلاح گر و هدایت گر و نگاه اخلاقی وظیفه گرا خواهد شد.


ب) ضلع عاشورائی هندسه انتظار
آینده گرایی کنونی با پشت کردن به (مدرنیته) قصد فرار از گذشته و نیاکان خود را دارد اما پشتوانه فرهنگی آن همان دوران مدرنیته است.


هندسه مهدوی اصلاً از فلسفه خلقت و فرهنگ عاشورا به فلسفه انتظار متصل می شود زیرا پشتوانه فرهنگی خود را در گذشته و رمز قیام خود را در فلسفه عاشورا می داند.


«انتظار» تجلی عاشوراست، منتهی عاشورایی به وسعت همه جهان، اصلاً اگر در هرم هندسی مهدوی، جوان عاشورا را درک نکند، انتظار بی معناست. جوان شیعی این بار کربلا را باید درون چارچوب «انتظار» بفهمد، در فراز و نشیب تاریخ، همچون پولادی آب دیده، به جوان دوره بعد، دو رأس حیات شیعه را در قالب عاشورا و انتظار، نظام مند بفهماند.

نام نیک ار طلبد از تو غریبی چه شود توئی امروز درین شهر که نامی داری سرعت تحولات در جهان کنونی، پیچیدگی و تناقض های آن، برسردرگمی جوان روز به روز  می افزاید، او سرشار از انرژی و شوق است، انفجار اطلاعات جای دانش حقیقی را گرفته و نوعی خلط معرفتی برای او پیش آورده است و برای استمرار رویدادها، تشویق به شتاب و خشونت می شود و این خشونتی که هرگز در عصر اطلاعات، اجازه تفسیر و تحلیل از سوی کارشناسان را نیافته، تبدیل به جنون شده است، متولیان فرهنگی این سیستم تنها حکم تماشاچیان بی اراده ای را دارند که به تماشای نمایش مخرب سرعت، بر روح و روان جوان نشسته اند.














به یکباره این ندا در عالم روح جوان طنین می اندازد:

«ما در صدد آزاد کردن انرژی متراکم عالم اسلام هستیم. این انرژی متراکم، همان فطرت است که آزاد کردن آن، زمینه ساز ظهور خواهد بود»[vii]

درک صحیح آزادسازی این انرژی در صحنه عاشورا، تصویر صحیحی از خشونت را در ذهن او ایجاد می کند تا بتواند سرعت اطلاعات را به نحوی عقلانی سازد که، به نسبی گرایی معرفتی در مسئله ظهور ختم نشود.

عاشورا معیاری درونی و بیرونی برای کل بشریت است تا جوان، در عصر دیجیتال هم در مقایسه فرهنگ ها و سیستم ها توانمند باشد. بیشترین آسیب را هر نظامی از فاصله طبقاتی متحمل
می شود اما به وجود آمدن فاصله معرفتی میان جوان و هندسه معرفتی عاشورا- انتظار، به مراتب نتایج جبران ناپذیرتری را دارد و چه بسا عدم این درک، جوامع را گرفتار فاصله طبقاتی نموده است؟ امروزه اگر این دو قضیه را بنگرد.

1- بیشتر، بیشتر است یا به بیشتر منجر می شود

2- کمتر، کمتر است یا به کمتر منجر می شود.

در برابر این سئوال که بدیهی اند یا غیربدیهی چه پاسخی خواهد داد، او به خوبی دریافته که تعامل، میان جهان «حداقلی» است و به دشواری می توان دو قضیه بالا را برعکس کرد، اما فلسفه عاشورا با حذف زمان، کمتر را بیشتر کرد و به ابدیت متصل ساخت و با ایجاد جریانی فعال به گستره تاریخ، «بصیرت» را گام اساسی قدم نهادن در کاروان «انتظار» معرفی می کند. فلسفه عاشورا، جهان بینی است که نه تنها بحران هویت نمی آورد بلکه به او هویت می بخشد.

عطش یکی از بزرگترین مجهولات این هندسه است خستگی ناپذیری در جوانی نیاز به مدل سازی دارد، ما مدل سازی از واقعیت حکومت جهانی حضرت مهدی را با احیای شیعه در جهان، با انقلاب خود به تصویر کشیده ایم، اما بدون عنصر عطش در هندسه عاشورا، هرگز نمی توانستیم در عصر تکنولوژی ظرفیت میلیونی در جوانان شیعه برای خلق شاهکارهای حماسی و علمی پدید آوریم.

عنصر عطش، عدد مقدسی است که با استفاده از آن هندسه عاشورا متبرک می گردد، در ذات نوآوری، مقوله ای به نام«زیبایی» نهفته است و حل مسأله «عطش» نیاز به نگاه زیبای او دارد تا باطنی زیبا پیدا کند باید پوست بیندازد تا جوانه برای شکوفایی بدهد والا گلی است بی روح.

یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد

عاشورا در ساختار و محتوای خود، زیباترین هندسه ها را خلق کرد زیرا از حرکتی نوین بهره مند بود و جلوه زیبایی «نوآوری آن» فلسفه حضور و انتظار است، جلوه ظاهری آن «نوآوری درسطح» قرنهاست که در سیمای «جوان شیعه» ظاهر گشته، اما آنچه که آسیب شناسی این بخش به ما نشان می دهد باوری است که به محتوا نرسیده، فلذا ماهیت و رویکرد نهفته در باور سطحی «انتظار» چارچوب زندگی وی را تغییر روبنایی داده و به عمق نرسید.

و لیکن کی نمائی رخ به رندان تو کز خورشید و مه آئینه داری





ج)آینده نقطه مماس با انتظار



نگاه جوان به آینده، امری فطری است و حق دارد در خلوت خود در کنار پرسشهای اساسی که ذهن او را مشغول می سازد به آینده هم بیندیشد.

هندسه ما بعدالطبیعی مهدویت نگاهی واقع گرا به حال دارد و بر همین اساس، هرگز به دنبال ترسیم آینده ای آرمانی و دست نیافتنی نیست در این هرم ما بعدالطبیعی قطرهای زیادی را
می توان ترسیم کرد، که آینده مطرح ترین این قطرها است.

نقل هر جور که از خلق کریمت کردند قول صاحب غرضانست تو آنها نکنی اشاره شد که از دوران رنسانس به این طرف، جریانی قوی در میان برخی از ادبا و فلاسفه و دانشمندان بنیان نهاده شد که در کنار هر جریان معنوی شروع به جریان سازی های کاذب نمودند و در برابر واژگانی که در تبیین مهدویت مورد استفاده قرار می گردد به تبیین واژه حکومت جهانی، آینده جهان، پایان تاریخ، حکومت موعود، سیطره بر تمام حکومتهای جهان با گرایشات مطلوب خود پرداختند، تا به جریان 11 سپتامبر می رسیم که یکی از نقاط مورد اتکای وحدت جهان در لوای توحید را، در دوران معاصر نشانه می رود و از این پس جریان سازی میلیمتری نیست و همه مبانی آن با شتاب به پیش می رود.

آینده گرایی یا آینده شناسی[viii] با دو طیف خوش بینان و بدبینان افراطی هم از جمله تلاشهایی است که سعی دارد با علمی کردن این جریان به نحوی کاذب جریان انتظار را منحرف سازد

آینده گرایی با علمی کردن نهضت خود، سعی در بیداری ذهن جوان دارد و با شعار رسیدن به امکانهای واقع بینانه و انسان گرایانه در آینده، ذهن جوان را به چالش و نگاهی نو معطوف می دارد و در لایه های پنهانی که این جهان بینی جدید عرضه می دارد به «نظم سیاسی و پیش بینی پذیری آن نیز اشاره می کند. روزنامه نگاری فعال که درتمام عمر، آینده را کانون توجه خود معرفی می کند[ix] با زیرکی مقدمات مطلوبی را برای الگوسازی و نهادینه شدن در ذهن جوان عنوان می کندو سپس بی طرفانه به چندین هزار جلد کتابی که در بیش از 90 کشور جهان آنها را مورد پژوهش قرار داده اشاره می کند و هدف خود از روی آوردن به آینده نگری را چنین تبیین
می کند::

«مسأله پیش روی من آن بوده که چگونه می توان بهترین و مربوط ترین چیزهایی را که در طول 2500 سال گذشته نوشته شده گلچین کرد و مطالب و اندیشه هایی کارآمد از آنها درآورد».

با این مقدمه نشان می دهد که به گذشته اهمیت می دهد ولی گذشته تنها، وقتی می تواند به کار آید که باعث شود به شیوه ای بهتر با آینده برخورد کنیم.

اما همین جریان که به موازات آینده نگری در فلسفه انتظار، دارای مبانی خاص خود در پیش بینی آینده است، ماهرانه در«اندیشه آینده گرایی مدرن» به بهانه پیشرفت و انفجار اطلاعات طرح تناقضات بسیاری به چشم می خورد که سعی در القای مطلوب خودبا جملاتی دو پهلو دارد:

«اغلب گفته می شود که ما در عصر اطلاعات زندگی می کنیم. اما چه نوع اطلاعاتی، اطلاعاتی که می توان پیش بینی آینده را با مقاصد و نقشه های سیاسی و ایدئولوژیکی درآمیخت و با مرعوب کردن مخاطب راه را بر تحقق آنها گشود. در این خصوص، با نوعی پیشگویی رو بروئیم که معطوف به مقصود است یعنی نوعی پیشگویی که به صرف تبعات ناشی از انتشار آن وقوعش حتمی می شود. و در این کار هم منافع عده ای مطرح است دوم آنکه، این حرفها موجب می شود افراد جمعیتهای انسانی با پاسخهای حاضر و آماده با امور جاری و آتی خویش برخورد کنند و از پیش آینده ای را انتظار بکشند که یا اتفاق نمی افتد یا اگر افتاد هم، مراد همگان حاصل نمی شود و ثالثاً، وعده وعیدهایی که برای آینده نامعلوم داده می شود، خیل بزرگی را از زمان حال غافل
می کند و به وضعیتی می اندازد که می شود «زندگی کردن در آینده»[x]

باز آی که بی روی تو ای شمع دل افروز در بزم حریفان اثر نور و صفا نیست

آینده در هندسه مابعدالطبیعی مهدویت در دل انتظار قرار دارد اما با نقد بالا، عقلانیتی بر آن حاکم نیست وقتی جوان با این نقد روبرو شود قطعاً به سرعت نتیجه خواهد گرفت که، باور به این آینده، بدنه ای بی نشاط و بی روح را در عرصه های اجتماعی و سیاسی و حتی حریم خصوصی زندگی اش، برای او به ارمغان خواهد آورد، باوری که موجب غفلت وی از زمان حال می گردد و در عمل او را سست می گرداند. قیاسی که نقد بالا از «مفهوم آینده» پیش روی او می گذارد، این نتیجه را دربردارد.

«وقتی دلمشغولی امروز به آینده زیاد از اندازه باشد، می شود زندگی کردن در آینده، و این روی دیگر سکه ای را نقش می زند که آن رویش زندگی کردن در گذشته است»[xi]

ذهن جوان با این سوال مسحور شده است «آینده چیست؟» اما پاسخ آن در جنبشهای مدرن آینده گرایی هرگز به دست نخواهد آمد.[xii]

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست

آینده گرایی جدید مرگ گذشته را برای تولد آینده اعلام می کند اما تنها به انفجار اطلاعات و ماشینی شدن همه پدیده ها حتی ادبیات می اندیشد، بیانیه هفتم این جنبش در ادبیات، نه تنها ادبیات جدیدی را در سیاست پدید آورد بلکه به جای رسیدن به کمال انسانی به احیای قانون جنگل پرداخت:

«از این پس جز در نزاع، زیبایی وجود ندارد، هیچ کاری بی سرشت پرخاشگرانه نمی تواند شاهکار باشد، شعر را هم باید هم چون یورشی قهرآمیز به نیروهای ناشناخته، برای خوار و خفیف کردن شان در مقابل انسان دانست»[xiii]

هندسه مابعدالطبیعی انتظار در آینده، جاودانگی را جستجو می کند که قطرات نشاط و سرور را در جسم و جان جوان تزریق می کند.

چو امکان خلود ایدل درین فیروزه ایوان نیست مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

اما جاودانگی این جریان های افراطی، تنها در «سرعت» خلاصه می شود و در انتهای بیانیه شعار می دهند که ما آینده گرایان جوان و نیرومند از آینده، از گذشته، هیچ نمی خواهیم.

بار ضد ارزشی جاودانگی در آینده گرایی جدید، گذشته را به موزه می برد تا جوان با سرعت گیری از آن، خود را از نظارت دلسوزان رها سازد، اما او دیگر نه در حال است و نه در آینده، به نوشته ای از موسس این نهضت بنگریم:

«قلب های ما خستگی نمی شناسد زیرا که با آتش، تنفر و سرعت تغذیه شده اند»[xiv] این آینده گرایی تنها با فاشیسم آشتی خواهد داشت.[xv]

نگاه منفی گرایانه به آینده در فلسفه انتظار جایی ندارد نه به وحشت از تاریخ و بیداد آینده
می رسد و نه به دیکتاتوری عمل گرایانه ای که جنبش فوتوریسم به آن منتهی شد منجر می شود، که با غارت اقتصاد بازار، اسلحه، .... به سوی آینده حمله ور شدند.

در هر قرنی تلاشی برای تعریف آینده صورت گرفته که به سبب جمع ارزشها و ضدارزشها، به تناقض در عمل انجامیده است فوتوریسم هم، با هدف بازسازی زندگی بر مبنای تکنولوژی جدید و ماشینی شدن نسل بشر به وجود آمد اما در عمل، با عدم مهار فرهنگ دیجیتال نتوانست بحران بی هویتی جوانان را مهار کند؟ نوآوری تکنولوژی و سرعت، خلاقیت های بسیاری را در جوان قربانی کرد و گل وجودش را مصنوعی ساخت. به عنوان مثال هنر در خصوصی ترین و درونی ترین جنبه زندگی جوان وارد شد، او اکنون مذهب، ادبیات، سیاست و... را با زبان امروزین
می فهمد، هنر همه چیز برای او دیجیتالی شده است.

به این جمله توجه کنیم«اثر هنری تنها زمانی ارزشمند است که از نوسانات آینده به لرزه درآمده باشد»[xvi]

این جمله می توانست با ارزش باشد اگر دنیای آینده در ذهن جوان، دنیای بقای صرف، دنیای رقابت مادی و بلند پروازی بی هدف و دنیای تنهایی درونی نبود حداقل تعریفی که این آینده از طریق ابزارهای گوناگون به او خواهد داد، آرمان گرایی کاذب است.

در هندسه انتظار نمی توانیم به «اصالت سرعت» در آینده بی توجه باشیم، اما آینده ای نقطه مماس «انتظار» است که در تولید اندیشه خلاق موفق عمل کند و جوان را گرفتار پارادوکس ها و تناقضات درهویت خویش نسازد. حتی در عصر دیجیتال هم آینده خالی از پیش بینی عنصر عقلانیتی که بر امامت حاکم است، نخواهد بود و مالامال از طرحها و برنامه هایی است که حکومت جهانی حضرت را به منصه ظهور خواهد رساند هرگز در عصر تکنولوژی که دانش هم دیجیتالی شده، آینده نمی تواند بهانه تغییر در ماهیت معرفت «انتظار» را ترسیم کند، از این رو وجه ممیزه جوان آینده و گذشته نفی عقلانیت حاکم بر امامت نیست.

سخن سربسته گفتی با حریفان خدا را زین معما پرده بردار



د)نوآوری ثمره انتظار



جوان در پائین قله انتظار این هندسه، ابتدا با این قیاس همراه است: وجود مهدی را نمی توان ثابت کرد، اگر او وجود داشته باشد، بر دنیای مادی تسلط دارد و یکی از علت های جستجویمان، ترس از تنهایی است آیا اثبات این قیاس که مطلوب آن اثبات وجود مهدی است از سطح باورهای ظاهری او می تواند حرکت کند و در باورهای معنوی عمیق جوان جا بگیرد و هنگامی که به کنه آن، پی برد، احساس خوش نوآوری را در بخشی از هویت مذهبی خود، پویا کند.

«عروس طبع را زیور ز فکر بکر می بندم بود کز دست ایامم بدست افتد نگاری خوش»

جان و روح در نوجوانی و جوانی شتاب بیشتری در سفر انتظار دارد و گر چه این سفر تا آخر عمر دائمی است ولی نگرشی خاص با اثبات مهدی«عج» ایجاد می کند که همراه با عواطفی است که دیگر نمی تواند آن را از خود براند. او هنوز امکان مشاهده کامل حضرت را در خود نیافته ولی مفهوم «انتظار» در سطحی عمیق، همواره در سنین جوانی در حال بالا و پایین رفتن است. «نقاب اعتماد به نفس» همان نوآوری است که «مفهوم انتظار» در جوان به وجود می آورد، اعتقاد به این باور و بی اعتنایی به آن لایه هایی از وجود خویش، که سبب «شک» نسبت به تمامی مسایل معنوی وارد می شود موجب می گردد، تا او در عرصه های مختلف با دیدگاهی جهانی وارد شود. این نقاب به او یقینی عطا می کند که منتظر بودن، حالتی متبرک است و حتی اگر به «مهدی» هم باور داشته باشد می تواند با همان نگاه، براساس قدرت شخصی عمل کند، گردن ننهادن بر هر فرمانی، روزمرگی را از او دور می سازد و اینجاست که به نقطه مطلوب این هندسه دست می یابیم یعنی نوآوری و تغییر دیدگاهها حتماً به خلاقیت در عرصه های گوناگون خواهد انجامید،

در پاش فتاده ام به زاری آیا بود آن که دست گیرد

جوان با کنار گذاشتن شک و تردید و اضطراب و عادت به توجیهات منطقی و توسل به چیزی از نوع لجاجت، نقاب نفس را به سرعت خواهد کند تا نقاب اعتماد به نفس را بر تن کند.

در بحر فتاده ام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد

در هندسه ما بعدالطبیعی انتظار باور بعدی اینگونه رخ می نماید «در طبیعت توقف وجود ندارد و کوه سرسبز پیوسته در رفتن است اما آنان که در کوهستان هستند آگاهی به این حرکت ندارند، زیرا چشمی برای دیدن حقیقت کوه ندارند.[xvii]

تبدیل این باور به استدلال، در هندسه ما بعدالطبیعی انتظار جوانه نوآوری را چنین می نشاند: من جوان یک وجود ثابتی نیستم فناناپذیر هم نیستم، اما در سفری که جان و روح من در زندگی، انجام می دهد، درمی یابم که بسیار پیچیده ام، زیرا یا در حال گذرم یا به جلو ره می سپارم.

مفهوم خلق در هندسه ما بعدالطبیعی «مهدویت» از این پس خود را وارد قلمرو انتظار می کند، از فلسفه خلقت آموختیم که در دایره محدود ولادت و مرگ قرار داریم، اما این دایره اگر بخواهد نقاب اعتماد به نفس منتج از درک هندسه انتظار را در من ایجاد کند باید بی نهایت و یک گستره بی زمانی باشد. در هندسه ما بعد الطبیعی انتظار، هیچ محملی برای مفهوم خلق که متضمن مفهوم زمان باشد، وجود ندارد.

بعد انتظار با درک بی زمانی خلقت[xviii] می تواند دایره ولادت تا مرگ را بی نهایت سازد تا دو واژه تکلیف و مسئولیت در نقاب اعتماد به نفس که از حل این مسأله در من ایجاد می گردد، سبب دورافکندن نقاب نفس شود، اما این فقدان زمان بی هویتی را به من تحمیل نمی کند.

زیر بارند درختان که تعلق دارند ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد

انتخاب نقاب نفس، نه تنها خلاقیت را از من خواهد گرفت بلکه با بدگمانی مرا، تبدیل به جست و جوگری مغلوب در این دایره تنگ خواهد ساخت که جز متابعت از امیال نفسانی،آرمانی پیش رو ندارد.

فلسفه انتظار در پیوند با خلقت، جهش ادراکی را در من ایجاد می کند تا آرمانی با آن مشتعل شود که آن را بر نفس پرستی ترجیح دهم.

دلفریبان نباتی همه زیور هستند دلبر ماست که با حسن خداداد آمد

نوآوری در این نوع نگرش واژه «قدرت» را در معنای سنتی و مدرن خود در پیش چشم از دست خواهد داد، قدرت در معنای سنتی صرفاً به فردی مستبد یا طبقه ای خاص منسوب می شد و در معنای مدرن از نهادها، هنجارها، مقررات، قوانین و گفتمانها نشئت می گیرد، در هر دو دوره قدرت نقد و مطرود می شود زیرا در دوره جدید نیز نهادها و سازمانها، علاوه بر سرکوب اعضا، سعی
می کنند از افراد موجوداتی منضبط، تربیت شده و مولد در خدمت خودشان بسازند. در نزد برخی فیلسوفان «قدرت راهبردی است خاص که در روابط قدرت معنا می دهد و آنجا که قدرت هست، مقاومت نیز سربرمی دارد، زیرا وجود قدرت موکول است به حضور مجموعه ای از نقاط مقاومت»[xix]

در مفهوم سنتی آن، قدرت در کالا یا پایگاه و غنیمت و یا نقشه و تدبیر منحصر می شد اما در معنای جدیدش، راهبردهای فن آوری سیاسی در پیکره جامعه و امروزه در پیکره جهان است دیگر به دنبال فاعل قدرت نیستیم بلکه به عرصه کارکرد قدرت نظر داریم زیرا اگر فاعل خاصی را هم نیابیم قدرت با ماهیتی پویا و متحرک، جهان را در چنبره خویش دارد.

هندسه مابعدالطبیعی انتظار، تنها با پذیرفتن«باور درست» قدرت را در دست من خواهد گذاشت ولو از مستضعفین عالم باشم و آن گاه این نوع از قدرت با تلاش در جهت بیداری جهان دایره «ولادت تا مرگ» را بی نهایتی ترسیم می کند، که جوان به جای فکر کردن به سقوط در عالم هستی، جایگاه خود را در قوس صعودی عالم می یابد و این زمانی است که مفهوم «قدرت» را در هندسه انتظار درک کند، محاسبه قدرت تنها با درک این باور است که انتظار را به بار می نشاند.

هر کس که بدید چشم او گفت کومحتسبی که مست گیرد

درک این مفهوم از قدرت، تنها در هندسه ما بعدالطبیعی انتظار میسر است تا زندگی درونی و بیرونی ما را یکی سازد تنها این قدرت صلاحیت دارد که به تمامیت زندگی انسانها دست یازد و از آنجا که بخشی از وجود ما برای زندگی در این دنیا طراحی شده، باید به درک ناب این قدرت نائل آئیم تا احساس آسایش و آرامش کنیم

ای صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن یار سفر کرده پیامی داری









--------------------------------------------------------------------------------

[i] - فلسفه خلقت، دکتر عبدا... نصری

[ii] - شمس تبریزی

[iii] - نگاهی بیندازیم به آثار کافکا، آلبر کامو، ساموئل بکت، آرتورآداموف، سارتر

[iv] - فلسفه خلقت انسان، دکتر عبدال... نصری

[v] - «ستایش پدرم از یک نظریه یا یک اثر خوب، بر مبنای زیبایی بوده نه بر معنای صحت یا دقت آن» از زبان فرزند انیشتین، دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، ص 179، گلشنی

[vi] - دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر، 1-180

[vii] -امام راحل

[viii] - از ابتدای دهه 1900 آینده گرایی موسوم به فوتوریسم به جنبشی هنری در ایتالیا گفته می شد که توصیف گر کیفیتی پویا و پرانرژی از زندگی معاصر بوده و می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که بعد چه می شود؟فوتوریسم از دیدگاه دیجیتال :استیودیکسون استاد دانشگاه سالفورد ترجمه علی منصوری



[ix] - یوریک بلومنفلد نویسنده کتاب انسان و آینده اش

[x] - همان منبع ص 83

[xi] - همان منبع



[xiii] - بیانیه هفتم جنبش فوتوریسم که توسط مارنیتی شاعر ایتالیایی پایه گذاری شد. مقاله استیو دیکسون

[xiv] - فیلیپو توماسو مارتینی

[xv] - مارنیتی استدلال می کرد که فاشیسم از آینده گرایی است«همان منبع ـفوتوریسم از دیدگاه دیجیتال»

[xvi] - آندره برتون

[xvii] - کوه در کوه بودن خود تمام و کمال است و در گستره بی زمانی در آرامش است ولی پیوسته در حرکت در حرکت کوه، هرگز شک نکنید، چرا که حرکت کوه در اصل همانند راه رفتن انسان است با اختلاف در ظاهر هر قضیه و دقیقاً به سبب حرکت پیوسته اش کوه همچنان کوه می ماند.» دوگن- نماینده آیین ذن در ژاپن

[xviii] - از دید برخی عرفای اسلامی اشیاء همگی در یک گستره بی زمان وجود، به طور ازلی آرام و بی حرکت وجود دارند و هنگامی که تصاویرشان به قلمرو عقل بازتابانده می شود، آغاز به پدیدار شدن در ساحتی از تغییرات دائمی اند(توشیمیکوایزوتسو- خلق مدام- ص 24

[xix] - فوکو، دانش و قدرت ص 156
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل