اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مقالات وارده
مهمانان همايش
بازتاب رسانه ها
عکس

  دکترین مهدویت و پلورالیسم

نویسنده: محمدحسن قدردان قراملکی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

پلورالیسم[2] دینی
اصطلاح پلورالیسم در حوزه‌های مختلف به کار رفته است و معنای آن را باید با توجه به مضاف‌الیه آن مشخص کرد. [3] این اصطلاح وقتی به دین نسبت داده می‌شود، مراد از آن، کثرت ادیان است. درباره اصطلاح کثرت‌گرایی دین دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد[4] که معنا و دیدگاه مشهور، همان حقانیت ادیان مختلف در عرض هم است، به گونه‌ای که در اصل حقانیت، هیچ دینی بر دیگری امتیاز و مزیتی ندارد و به تعبیر برخی، همه صراط‌ها، مستقیم‌ هستند.

پلورالیسم اجتماعی
این دیدگاه، بر اصل مدارا و رفتار مسالمت‌آمیز در زندگی اجتماعی همه شهروندان یک حکومت و کشور ـ ‌بدون ملاحظه آیین و اعتقاد آنان ـ تأکید دارد. پلورالیسم اجتماعی بر بردباری مذهبی، بلکه بر هم‌زیستی پیروان ادیان آسمانی در کنار هم اهتمام می‌ورزد. البته در هر کشوری که پیروان یک دین در اکثریت باشند، پیروان اقلیت‌های دینی ‌باید خطوط قرمز و قواعد و قوانین حکومتی آن را رعایت کنند. با توجه به این نکته، پیروان ادیان مختلف می‌توانند آزادانه به انجام‌دادن فرایض و مناسک دینی خود بپردازند.

پلورالیسم معرفتی
دیدگاهی در معرفت‌شناسی بر نرسیدن به علم و معرفت صادق و قطعی تأکید دارد و به نسبیت معرفتی در عرصه‌های مختلف که همگی احتمال صدق و کذب دارند، معتقد است که ره‌آورد آن، نسبیت در معرفت بشری خواهد بود.

دکترین مهدویت
مقصود ما از این اصطلاح نظریه مهدویت در اسلام از دیدگاه شیعی است[5] که مبانی و اصول خاص خود را دارد. بر این اساس، در آخرالزمان، مهدی موعود که بشارت آن در کتاب و سنت آمده است، بعد از غیبتی طولانی، ظهور خواهد نمود و جهان را از عدالت و صلح و صفا آکنده خواهد کرد.

طرح مسئله (دیدگاه‌ها)
آیا ادیان در عصر ظهور حضرت حجت حقانیت دارند و به حیات خود ادامه می‌دهند یا به دیگر سخن، حضرت مهدی با ادیان مختلف و پیروان آنها چگونه رفتار خواهد کرد؟
در این زمینه، نظریات زیر به چشم می‌خورد: 

الف) پذیرش پلورالیسم دینی:
از آن‌جا که ادیان، به‌ویژه‌ ادیان آسمانی برحقند، مهدی موعود، حقانیت آنها را می‌پذیرد و هیچ‌گونه تعرض و مخالفتی با آنها نخواهد داشت.

ب) انحصارگرایی دینی و نفی پلورالیسم اجتماعی:
این نظریه مدعی است که اسلام، یگانه دین حق به شمار می‌آید و مهدی موعود‌‌‌‌(عج) بعد از ظهور، پیروان همه ادیان را به اسلام دعوت می‌کند که در صورت نپذیرفتن اسلام، حضرت آنان را به قتل خواهند رساند، به گونه‌ای که در زمین، هیچ‌کس جز مسلمان باقی نماند.

ج) انحصارگرایی دینی با پذیرش پلورالیسم اجتماعی:
این نظریه مانند نظریه پیشین، اصل حقانیت منحصر اسلام را می‌پذیرد، ولی مدعی است آن حضرت بعد از ظهور، اسلام را با ادله و براهین، به همه عرضه می‌کند. با وجود این، اهل‌کتاب در التزام به اسلام یا آیین خود آزادند و در صورت نپذیرفتن، حضرت اجازه می‌دهند زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشند.

دکترین مهدویت، ناسازگار با پلورالیسم دینی
نظریه مهدویت در بطن اسلام یعنی کتاب خدا و سنت نبوی و علوی رشد کرده است. پیش از آن‌که نسبت دکترین مهدویت را با پلورالیسم دینی بسنجیم، منطقی است که نخست، موضع خاستگاه نظری مهدویت یعنی اسلام را در برابر پلورالیسم دینی مشخص کنیم.

مبانی ناسازگاری پلورالیسم دینی با اسلام عبارتند از:
1. گرفتن پیمان از پیامبران و امت‌های پیشین در پیروی از اسلام؛
2. قرآن، کتاب مهیمن و ناسخ؛
3. محمد(ص)، پیامبر جهانی؛
4. قرآن، کتاب جهانی؛
5. بشارت به اسلام در تورات و انجیل؛
6. فراخوانی اهل‌کتاب به اسلام و توبیخ آنها؛
7. اسلام، شرط هدایت اهل‌کتاب؛
8. پذیرفته نشدن دینی غیر از اسلام؛
9. تکفیر اهل‌کتاب؛
10. نهی از ارتداد؛
11. وعده عذاب برای اهل‌کتاب؛
12. وعده پیروزی و چیرگی اسلام بر ادیان دیگر.[6]
با این مبانی، دیگر امکان و مجال سازگاری دکترین مهدویت و پلورالیسم دینی وجود ندارد، ولی ممکن است برخی مدعی شوند اسلام با پلورالیسم دینی، سازگار و موافق است، چنان‌که شماری از روشن‌فکران مسلمان، با اثرپذیری از نظریه پلورالیسم دینیِ اندیش‌مندان غربی نظیر جان‌هیک، به ترویج و تبلیغ آن می‌پردازند. در این فرض و احتمال برای بررسی نسبت نظریه پلورالیسم دینی با دکترین مهدویت مجالی باقی می‌ماند یعنی در صورت فرض موافقت اسلام با پلورالیسم دینی، یا این موافقت و تلائم مطلق و شامل زمان ظهور حضرت قائم(عج) است یا این‌که زمان و ظرف اعتبار آن تا زمان ظهور ایشان بوده و با ظهور آن حضرت، پیروان ادیان دیگر به پذیرفتن اسلام مکلف می‌شوند.
گفته شد که مبانی قرآنی و سنت نبوی و علوی، پلورالیسم دینی را بر نمی‌تابند، علاوه بر این مبانی، با مطالعه و تأمل در دکترین مهدویت نیز به ناسازگاری آن با پلورالیسم دینی، پی می‌بریم که در این‌جا به برخی از ادله آن اشاره می‌شود:

الف) آیات ناظر بر مهدویت
بعضی آیات قرآن مجید با تقریرهای مختلف، به حکومت جهانی و حاکمیت دین خاص در آینده بشر بشارت می‌دهند که به نوعی، جهانی‌سازی دینی به‌شمار می‌آیند که در روایات مختلف ـ اعم از شیعه و سنی ـ بر مهدویت تطبیق و تفسیر شده‌اند. از جمله:

1. (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى‏ وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَى‏ الدِّینِ كُلِّهِ) [7].
این آیه، در سه موضع قرآن بعینه تکرار شده و دلالت آن بر غلبه اسلام بر ادیان دیگر، واضح و شفاف است، از آن‌جا که این بشارت تاکنون محقق نشده، قطعاً اراده الهی در زمانی جامه عمل خواهد پوشید. این زمان در روایات، به دوران قیام قائم(عج) تفسیر شده[8] و روشن است، اگر ادیان مختلف در عرض هم، حق بوده‌اند، سخن و بشارت از غلبه یک دین بر تمامی ادیان دیگر، لغو می‌شد.

2. (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَیمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی‏ارْتَضَى‏ لَهُمْ وَلَیبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً. [9]
در این آیه نیز خداوند از حاکمیت دین مورد رضایت خویش بر جهان خبر می‌دهد که با نظریه پلورالیسم دینی سازگار نیست.
روایات، این آیه را بر مهدویت تطبیق داده و تأکید کرده‌اند که همه به آن حضرت ایمان می‌آورند یا کشته می‌شوند.[10]

3. (وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یرِثُهَا عِبَادِی الصَّالِحُونَ[11]
این آیه از حکومت واحد و مقتدر بندگان صالح در فرجام تاریخ خبر می‌دهد که با توجه به قراین و روایات، تطبیق آن بر حکومت مهدویت سهل بلکه

دکترین مهدویت؛ مقصود ما از این اصطلاح نظریه مهدویت در اسلام از دیدگاه شیعی است[5] که مبانی و اصول خاص خود را دارد. بر این اساس، در آخرالزمان، مهدی موعود که بشارت آن در کتاب و سنت آمده است، بعد از غیبتی طولانی، ظهور خواهد نمود و جهان را از عدالت و صلح و صفا آکنده خواهد کرد.
متعین است. روایات مربوطه در ذیل آیه فوق در کتب تفسیری روایی نقل شده است.

4. (وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِینَ. [12]
این آیه شریفه نیز از تعلق اراده الهی بر حاکمیت مستضعفان بر زمین خبر می‌دهد. وصف ائمه و به وارث‌بودن مقام معنوی و علو درجات آنان، دلالت می‌کند که در روایات متعدد، بر حکومت جهانی مهدی موعود و یارانش تطبیق داده شده است.

5. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً. [13]
این‌که همه تسلیم حق تعالی هستند، معنایی تکوینی دارد که از ازل بوده است. معنای تشریعی یعنی اسلام‌آوردن همه انسان‌ها که در عصر مهدویت صورت می‌گیرد. امام کاظم(ع)، این آیه شریف را بر قیام حضرت حجت(عج) تطبیق می‌دهد و می‌فرماید:
حضرت همه را به اسلام دعوت می‌کند و در شرق و غرب، کافری باقی نمی‌ماند.[14]

ب) روایات مهدویت
در این‌جا، به بعضی روایات درباره مهدویت و نفی پلورالیسم دینی اشاره می‌شود و برخی دیگر، ذیل بحث پلورالیسم اجتماعی خواهد آمد.
زبان روایات مهدویت، در نفی حقانیت ادیان دیگر، مختلف است از جمله:

1. تکلیف اهل‌کتاب به اسلام آوردن یا جزیه‌دادن
حضرت حجت هنگام ظهور، از اهل‌کتاب می‌خواهد اسلام بیاورند یا این‌که به جزیه تن دهند. اسلام، اراده و خواست اولیة حضرت است. اگر هر دو دین (اسلام و مسیحیت) به یک اندازه حق بوداند، هیچ داعی بر تکلیف آنان بر اسلام وجود نداشت.

2. اقتدای حضرت عیسی(ع) به حضرت قائم(عج) و شکستن صلیب‌ها
روایات متعدد، از برگشت و حضور حضرت عیسی(ع) در جبهه حضرت حجت(عج) خبر داده‌اند. حضرت مسیح(ع)، حامی و مروّج حضرت حجت است که به هدایت مردم به‌ویژه اهل‌کتاب می‌پردازد. هم‌چنین هنگام نماز جماعت به حضرت مهدی(عج) اقتدا می‌کند، چنان‌که پیامبر اعظم(ص) به این موضوع اشاره فرموده است:
فینزل روح‌الله عیسی بن مریم فیصلّی خلفه؛[15]
پس [هنگام ظهور حضرت مهدی] عیسی بن مریم فرود می‌آید و پشت سر او [حضرت مهدی] نماز می‌خواند.
روایت نبوی دیگری، حضرت عیسی را حاکم عادل و شکننده صلیب‌ها در عصر ظهور معرفی می‌کند:
والذی نفسی بیده لیوشکنّ ان ینزل فیکم ابن مریم حکماً عدلاً یکسرالصلیب و یقتل الخنزیر و یضع الجزیة؛[16]

قسم به کسی که جانم در دست اوست، نزدیک است که در میان شما، پسر مریم (حضرت عیسی) فرود بیاید. او حاکمی عادل است که صلیب را می‌شکند و خوک را می‌کشد و جزیه را برمی‌دارد.
شکستن صلیب، قتل خنزیر (کنایه از حرمت خوردن گوشت آن) و رفع جزیه، از نشانه‌های نسخ شریعت مسیحیت و ضرورت اقبال به شریعت اسلام است.

3. پذیرش همگانی اسلام
یکی از ویژگی‌های عصر ظهور، ایمان همه انسان‌ها به اسلام محمدی(ص) است. حضرت حجت(عج) به گونه‌ای با مردم عصر خود رفتار می‌کند که همه به اسلام روی می‌آورند.
بر اساس روایت امام کاظم(ع) در تفسیر آیه هشتاد و چهارم سوره آل‌عمران، اسلام در عصر قائم(عج) در همه شرق و غرب جهان تحقق خواهد یافت.
امام باقر(ع) در تفسیر آیه ( لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ ) [17] فرمود:
یکون أن لایبقی أحد إلا أقرّ بعلمه؛[18]
[در زمان ظهور حضرت مهدی] هیچ‌کسی باقی نمی‌ماند، مگر این‌که به علم او اقرار و اعتراف می‌کند.

4. افول همه ادیان به جز اسلام
یکی از ویژگی‌های عصر مهدویت، افول همه ادیان به جز اسلام است. قرآن کریم، این موضوع را با صراحت بیان می‌کند. پیامبر اکرم(ص) نیز می‌فرماید:
یهلک فی زمانه الملل کلها؛[19]
در زمان مهدی موعود، همه ملل و آیین‌های مختلف نابود می‌شوند.
تعبیر «الملل»، عام و فراتر از دین است. ایشان در روایت دیگری فرمود: یظهر به دین الحقّ علی ‌الدین کلّه و لو کره المشرکون؛[20]
خداوند به وسیلة او، دین حق را بر همة دین‌ها آشکار می‌کند، هرچند مشرکان را ناخوش‌آیند است.

امام صادق(ع) خطاب به مفضل فرمود:
فوالله یا مفضّل، لیرفع عن الملل و الأدیان الاختلاف و یکون الدین کلّه واحداً کما قال جلّ ذکره: (إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ) [21] و قال‌الله: (وَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلَامِ دِینًا فَلَنْ یقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الْآخِرَةِ مِنْ الْخَاسِرِینَ[22] و[23]

5. تشکیل حکومت واحد جهانی (جهانی ‌سازی)
چیرگی و حاکمیت اسلام بر مکاتب و ادیان دیگر، از ویژگی‌های بارز عصر مهدویت است؛ به گونه‌ای که شرق و غرب جهان زیر سیطره و قدرت آن حضرت قرار می‌گیرد. روشن است اگر حقانیت دین‌هایی دیگر مثل مسیحیت یا یهودیت، ثابت و باقی مانده باشد، این سیطره معنا ندارد. اگر مسیحیت بر حق است، دیگر پیروی حضرت مسیح(ع) از مهدی موعود و اقتدا به او در نماز و تبلیغ آیین وی بی‌معناست. عقل و منطق حکم می‌کرد که حضرت عیسی(ع) بنا بر دیدگاه پلورالیسم دینی، به تبلیغ و ترویج آیین خود و تشکیل حکومت مسیحی بپردازد.

امام باقر(ع) در تفسیر آیه ( وَلَهُ أَسْلَمَ) فرمود:‍
إذا قام ‌‌القائم لایبقی أرض إلّا نودی فیها شهادة أن لا إله إلّا الله و أنّ محمّد رسول‌ الله؛[24]
هنگامی‌که قائم قیام می‌کند، سرزمینی باقی نمی‌ماند، مگر این‌که در آن، ندای شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر به‌گوش برسد.

حضرت در روایت دیگری فرمود:
و یفتح الله له شرق الأرض و غربها؛[25]
خداوند برای او، شرق و غرب دنیا را فتح می‌کند.

مقصود از فتح شرق و غرب، همان سیطره و حاکمیت مطلق حضرت بر جهان است که امروزه می‌توان از آن به «جهانی‌سازی» و «دهکده واحد جهانی» تعبیر کرد که در هرم آن، حضرت و آیین مقدس اسلام قرار دارد. در حدیث قدسی وارد شده است:

ولأطهّرنّ الأرض بآخرهم من أعدائی ولأمکنّه مشارق‌ الأرض و مغاربها؛[26]
زمین را از دشمنانم پاک می‌گردانم و شرق و غرب آن را برای او پابرجا سازم.

دکترین مهدویت و پلورالیسم رفتاری و اجتماعی[27]
از نظر امکان و تئوری، نسبت دکترین مهدویت با پلورالیسم اجتماعی را می‌توان «سازگاری» یا «ناسازگاری» توصیف کرد؛ زیرا طرف‌داران انحصار‌گرایی دینی و اصل مهدویت معتقدند حضرت حجت با پیروان اهل‌کتاب با مدارا و بردباری مذهبی عمل می‌کند، چنان‌که پیامبر اعظم(ص) چنین کرد. در این صورت، نسبت دکترین مهدویت و پلورالیسم اجتماعی، سازگارانه خواهد بود. نیز ممکن است حضرت، با توجه به روایات خاص‌، نخست اهل‌کتاب را به اسلام دعوت کند و استنکاف‌کنندگان از این دعوت را به قتل برساند (نسبت ناسازگارانه).

حال باید موضع اسلام و مختار را در این نسبت روشن سازیم. با نگاهی به نصوص دینی درباره مهدویت، با دو نوع مبانی مختلف روبه‌رو می‌شویم که به دنبال آن نیز دو روی‌کرد گوناگون در میان متفکران اسلامی رخ داده است. اینک به تحلیل آن دو می‌پردازیم:

الف) نظریه ناسازگارانه
بنابر یک نظریه، دکترین مهدویت، علاوه بر این‌که با پلورالیسم دینی مخالف است، پلورالیسم اجتماعی و بردباری مذهبی را نیز برنمی‌تابد؛ حضرت حجت(عج)بعد از ظهور، نخست انسان‌های غیرمسلمان از جمله اهل‌کتاب را به آیین مقدس اسلام دعوت می‌کند. در صورت پذیرش، با آنان مانند دیگر مسلمانان رفتار خواهد کرد، ولی با کسانی که
دکترین مهدویت، ناسازگار با پلورالیسم دینی؛ نظریه مهدویت در بطن اسلام یعنی کتاب خدا و سنت نبوی و علوی رشد کرده است. پیش از آن‌که نسبت دکترین مهدویت را با پلورالیسم دینی بسنجیم، منطقی است که نخست، موضع خاستگاه نظری مهدویت یعنی اسلام را در برابر پلورالیسم دینی مشخص کنیم.
اسلام را نپذیرند، تنها خواهد جنگید. این سنت و رفتار حضرت به‌گونه‌ای است که روی زمین باقی نمی‌ماند مگر این‌که مسلمان می‌شود.

ادله نظریه
این نظریه با ظاهر، بلکه با نص بعضی از روایات موافق است، از جمله:

1. امام صادق(ع) فرمود:
لایأتون علی أهل دین إلّا دعوهم إلی ‌الله و إلی‌ الإسلام و إلی‌ الإقرار بمحمّد و من لم یسلم قتلوه حتّی لایبقی بین المشرق والمغرب و ما دون الجبل أحد إلّا أقرّ ... ؛[28]

اصحاب مهدی، بر پیروان هر دینی وارد ‌شوند، آنان را به خدا، اسلام و حضرت محمد(ص) دعوت می‌کنند و کسانی را که اسلام نمی‌آورند، به قتل می‌رسانند، به‌گونه‌ای که بین مشرق و مغرب و بین کوه‌ها کسی نمی‌ماند مگر این‌که به اسلام اقرار کند.

2. ابوبصیر در روایت دیگری از آن حضرت دربارة آیه ( لِیظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ[29]) پرسید. حضرت فرمود:
والله ما نزل تأویلها بعد و لاینزل تأویلها حتّی یخرج‌ القائم(عج)فإذا خرج القائم لم یبق کافر بالله العظیم و لا مشرک بالإمام إلا کره خروجه حتّی لوکان کافر أو مشرک فی بطن صخرة لقالت یا مؤمن فی بطنی کافر فاکسرنی و اقتله؛[30]
به خدا قسم! تأویل این آیه نازل نشده و نمی‌شود تا این‌که قائم(عج)خروج کند. زمانی که خروج کرد، کافری به خدای عظیم و مشرکی به امام باقی نمی‌ماند مگر این‌که خروج حضرت را ناپسند می‌شمارد، تا این‌که هر کافر یا مشرکی که در بطن و لابه‌لای صخره‌ای پنهان شود، صخره به صدا درمی‌آید و می‌گوید: ای مؤمن، در بطن من کافری پنهان شده است. مرا بشکن و او را به قتل برسان!

3. امام کاظم(ع) نیز ذیل آیه (وَلَهُ أَسْلَمَ [31]) فرمود:
اُنزلت فی‌‌القائم إذا خرج بالیهود والنصاری والصابئین والزنادقة و أهل ‌الردّة والکفّار فی شرق‌ الأرض و غربها فعرض علیهم‌ الإسلام فمن أسلم طوعاً أمره بالصلوة ... و من لم یسلم ضرب عنقه حتّی لایبقی فی‌ المشارق والمغارب إلّا وحّد الله؛[32]

آیه درباره قائم نازل شده است. وقتی حضرت به یهود، مسیحیت، ستاره پرستان، ملحدان، مرتدان و کفار در شرق و غرب جهان خروج کند، آنان را به اسلام دعوت می‌کند... و کسانی که اسلام نیاورند، گردنشان زده می‌شود، به‌گونه‌ای که در شرق و غرب جهان کسی جز موحّد باقی نمی‌ماند.

شاید کشتار هزاران انسان، موجب شگفتی و تعجب شود، به‌گونه‌ای که راوی (ابن بکیر) با تعجب پرسید: جانم فدایت، همانا مردم بیش از آن هستند که کشته شوند!»

حضرت فرمود:
إنّ الله إذا أراد أمراً قلّل الکثیر و کثّر القلیل؛[33]
همانا خداوند وقتی امری را اراده کند، زیاد را کم و کم را زیاد می‌شمارد.

محیی‌الدین عربی در این باره می‌گوید:
و یضع الجزیة و یدعو إلی ‌الله بالسیف فمن أبی قتل و من نازعه خذل یظهر من ‌الدین ما هو الدین علیه فی نفسه ما لو کان رسول‌الله(ص) لحکم به یرفع المذاهب من ‌الأرض فلایبقی إلّا الدین الخالص؛[34]
حضرت مهدی(عج)، جزیه را بر می‌دارد و با شمشیر به سوی خدا دعوت می‌کند. پس هر کس نپذیرفت، کشته می‌شود و هر کس در این باره با او منازعه کرد، خوار می‌شود. دین واقعی را همان که پیامبر به آن حکم کرده بود، آشکار می‌گرداند و مذاهب را از روی زمین برمی‌دارد. پس جز دین خالص باقی نمی‌ماند.

از ظواهر عبارت برخی از معاصران نیز این دیدگاه استنتاج می‌شود.[35]

ب) نظریه سازگارانه
نظریه سازگارانه در برابر نظریه پیشین قرار دارد. طرف‌داران آن معتقدند انحصارگرایی دینی و به تعبیری، قول به انحصار صراط مستقیم به اسلام و انقضای حقانیت ادیان پیشین و نسخ آنها، با پلورالیسم اجتماعی، سازگار و جمع‌پذیر است؛ یعنی حضرت قائم(عج)بعد از ظهور، در برابر اهل‌کتاب، نه به دو گزینه (اسلام یا جنگ و قتل)، بلکه به سه گزینه رفتار می‌کند. گزینه سوم، باقی‌ماندن اهل‌کتاب بر آیین خویش به شرط پرداخت جزیه است؛ همان مبنا و سنتی که قرآن و پیامبر اسلام(ص) بدان تصریح کرده‌اند.

ادله این نظریه
این دیدگاه را می‌توان هم از قرآن و هم سنت نظری و عملی پیامبر اسلام و امام علی(ع) استنتاج و تأیید کرد. به‌علاوه آن‌که بعضی روایات خاص مهدویت نیز بر این نظریه تصریح دارند.

اصل پذیرش بردباری مذهبی با پیروان اهل‌کتاب که مورد دلالت و تأیید صریح و متقن کتاب‌الله و سنت پیامبر و امام علی(ع) و دیگر خلفای صدر اسلام قرار گرفته، از مسلّمات و بدیهیات فقه اسلام اعم از شیعه و سنی است.[36] در این مختصر، تنها به ادله خاص آن اشاره می‌شود:

1. آیات دال بر استمرار حیات اهل‌کتاب
آیات خاصی از قرآن، بر وجود اهل‌کتاب و استمرار حیاتشان تا قیامت دلالت دارد. این پیش‌بینی شامل عصر ظهور نیز می‌شود و اگر حضرت حجت، همه اهل‌کتاب را در صورت نپذیرفتن اسلام به قتل برساند، این خبر قرآن ـ العیاذ بالله ـ صادق نخواهد بود:

(وَأَلْقَینَا بَینَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى‏ یوْمِ الْقِیامَةِ) [37]

(فَأَغْرَینَا بَینَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَى‏ یوْمِ الْقِیامَةِ) [38]

(لَیَبْعَثَنَّ عَلَیهِمْ إِلَى‏ یوْمِ الْقِیامَةِ مَن یسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ) [39]

علامه طباطبایی بعد از تفسیر حدیث «یضع الجزیة» به وانهادن که بر بقای اهل‌کتاب در عصر ظهور دلالت می‌کرد، به دو آیه نخست نیز استشهاد می‌کند:
و ربما أیّده قوله تعالی فی أهل ‌الکتاب... فإنّها لاتخلو من ظهور ما فی بقائهم إلی یوم‌ القیامة.[40]

برخی دیگر از معاصران نیز به این آیه استناد کرده‌اند.[41] البته محتمل است مقصود از بقای اهل‌کتاب تا قیامت، چنان‌که علامه به‌صورت وجه احتمالی ذکر کرده است،[42] کنایه از طول مدت تحت سیطره یهود و وجود دشمنی بین آنان باشد. این صرف احتمال و برخلاف ظاهر است. با وجود این، اگر به‌دلیل این احتمال، اعتبار دلیل یاد شده مخدوش شود، اعتبار ادله دیگر که ذکر می‌شود، بر قوت خود باقی است.

2. ثبات و جاودانگی شریعت اسلام (جزیه و آزادی انتخاب دین)
آیین اسلام، جهانی و جاوید و احکام و آموزه‌های آن، ثابت و ماندگار است، مگر این‌که دلیل خاصی بر تغییر و نسخ آن قائم شده باشد. نگارنده به تفصیل، مبانی و ادله این نظریه را در مقاله مستقلی تبیین کرده است.[43]

با توجه به این اصل، رفتار مسالمت‌آمیز حکومت اسلامی با اهل‌‌کتاب در دریافت جزیه، حکم قرآنی به شمار می‌آید که پیامبر اسلام و امام علی(ع) و دیگر خلفای صدر اسلام بدان عمل کرده‌اند. اصل جاودانگی احکام نیز شامل حکم جزیه و لزوم رفتار مسالمت‌آمیز با اهل‌کتاب در عصر ظهور می‌شود و حضرت حجت درصدد عمل به احکام دین است.

اصل آزادی اراده و نبود اکراه در انتخاب دین، یکی دیگر از آموزه‌های ثابت اسلام است که قرآن کریم به آن تصریح دارد: (لا إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ).[44] ظاهر این اصل و حکم نیز دوام و ثبات را مقتضی بوده، در عصر مهدویت نیز جاری و شامل است. برخی از معاصران، به این اصل استناد کرده اند که در صفحات بعدی گزارش خواهد شد.[45]

3. روایات عام
برخی روایات، سیره و سنت حضرت حجت را عین سنت پیامبر اعظم(ص) و عامل و محیی قرآن وصف می‌کنند. لازمه آن نیز عمل به اصل جزیه و بردباری مذهبی با اهل‌کتاب است.

راوی از امام باقر(ع) از سیره حضرت قائم پرسید و ایشان فرمود: «بسیرة ما سار به رسول‌الله(ص)
اصل پذیرش بردباری مذهبی با پیروان اهل‌کتاب که مورد دلالت و تأیید صریح و متقن کتاب‌الله و سنت پیامبر و امام علی(ع) و دیگر خلفای صدر اسلام قرار گرفته، از مسلّمات و بدیهیات فقه اسلام اعم از شیعه و سنی است
حتّی یظهر الإسلام؛ همان سیره‌ای که پیامبر بدان رفتار کرد تا اسلام آشکار شود». راوی عرض کرد: «و ما کان سیرة رسول ‌الله(ص)؛ سیره رسول اکرم (ص) کدام است؟» فرمود:
أبطل ما کانت فی الجاهلیة و استقبل الناس بالعدل و کذلک القائم إذا قام یبطل ما کان فی الهدنة ما کان فی أیدی ‌الناس و یستقبل بهم العدل؛[46]

پیامبر، آن‌چه را در جاهلیت بود، باطل کرد و مردم به عدل روی آوردند. هم‌چنین هنگامی که قائم قیام کند، آن‌چه در زمان سازش (با غیر مسلمان) در دست مردم است، باطل می‌کند و به این علت، مردم به عدل روی می‌آورند.

حضرت درباره سنت قائم(ع) می‌فرماید که آن حضرت بین اهل تورات با تورات، بین اهل انجیل با انجیل، بین اهل زبور با زبور و بین اهل قرآن با قرآن رفتار و قضاوت خواهد کرد: «و یحکم بین أهل التوراة بالتوراة و بین أهل الإنجیل بالإنجیل و بین أهل الزبور بالزبور و بین أهل‌ القرآن بالقرآن».[47]

4. روایات خاص
روایات مربوط به چگونگی رفتار حضرت حجت(ع) با اهل‌کتاب، دو گونه است: اولی، موافق و مثبت دیدگاه ناسازگارانه است که پیش‌تر گزارش شد. دوم، رفتار حضرت مهدی(ع) با اهل‌کتاب را با سه گزینه (دعوت به اسلام، قتل یا جزیه) توصیف می‌کند.

دریافت جزیه
در حدیث قدسی وارد شده است:
حقّ علیّ أن أظهر دینک علی الأدیان حتّی لایبقی فی شرق الأرض و غربها دین إلّا دینک أو یؤدّی إلی أهل دینک الجزیة؛[48]

ای پیامبر! بر من حق است که دین تو را بر ادیان دیگر ظاهر و چیره سازم، به گونه‌ای که در شرق و غرب زمین، دینی جز دین تو باقی نماند یا این‌که به اهل دین تو جزیه پرداخت کنند.

دلالت این حدیث، بر تأیید گزینه سوم (جزیه)، شفاف و صریح است و جمله «غلبه اسلام بر ادیان دیگر»، مانند ظهور دیگر آیات و روایات، ناظر بر مهدویت است که همگی بر عصر ظهور دلالت دارند.

ابوبصیر از امام صادق(ع) درباره وضعیت اهل ذمه در عصر مهدویت پرسید و حضرت فرمود:
یسالمهم کما سالمهم رسول‌الله(ص) و یؤدّون الجزیة عن ید و هم صاغرون؛

حضرت حجت مانند پیامبر با آنان رفتار مسالمت‌آمیز خواهد داشت و اهل ذمه، جزیه پرداخت می‌کنند. آنان هنگام پرداخت، در برابر حکومت اسلامی [مانند یک اقلیت] کوچک شمرده می‌شوند.

ابوبصیر از چگونگی رفتار حضرت قائم با دشمنان خویش پرسید: «قلت فمن نصب لکم عداوة؟».

امام فرمود:
لا یا أبامحمّد ما لمن خالفنا فی دولتنا من نصیب؛
نه خیر ای ابا محمد، کسانی که با دولت ما مخالفت و دشمنی کنند، هیچ نصیبی ندارند.

رفتار مسالمت‌آمیز حضرت به اهل ذمه ـ نه مخالفان حکومت ایشان ـ اختصاص دارد.

مشابه این روایت از طریق سند دیگری از امام صادق8 نقل شده است:
فإذا قام القائم عرضوا کلّ ناصب علیه فإن أقرّ بالإسلام و هی الولایة و إلاّ ضربت عنقه أو أقرّ بالجزیة فأدّاها کما یؤدّّی أهل الذّمة؛[49]
زمانی که قائم قیام کند، همه ناصبان بر آن حضرت عرضه می‌شوند. اگر هر کدام به اسلام یعنی ولایت اقرار کرد، چه بهتر، وگرنه گردنش زده می‌شود یا این‌که به جزیه اقرار کند، چنان‌که اهل ذمه می‌پردازند.

این روایت، هم تکلیف اهل‌ذمه و هم تکلیف نواصب را مشخص می‌کند.

قضاوت بر اساس کتاب آسمانی
امام باقر(ع) در روایتی فرمود که حضرت قائم بین اهل‌کتاب با تورات و انجیل، بین اهل‌زبور با زبور و بین اهل‌قرآن با قرآن، رفتار و قضاوت می‌کند:[50] «یحکم بین أهل‌التوراة بتوراتهم و بین أهل الإنجیل بإنجیلهم».[51]

احتجاج و استدلال علمی
بنابر برخی روایات، حضرت حجت با اهل‌کتاب بر اساس احتجاج و استدلال علمی (مثلاً‌ با یهودیان با تمسک به تورات) محاجه و رفتار می‌کند:
یستخرج منه أسفار التوراة یحاجّ بها الیهود فیسلم علی یده جماعة من الیهود.[52]

اصولاً در روایات متعدد، وجه تسمیه حضرت به اسم شریف «مهدی» (هدایت شده)، به دلیل هدایت الهی آن حضرت در جهت پیدا کردن نسخه اصیل تورات و انجیل ذکر شده است.[53]

برخی از متفکران از این دیدگاه جانب‌داری کرده‌اند. برای نمونه،

شیخ طبرسی (م 548 هـ.ق) در پاسخ به شبهات اهل‌سنت (در شبهه هفتم) نپذیرفتن جزیه توسط حضرت مهدی(عج)را به شیعه نسبت می‌دهد و در پاسخ آن می‌نویسد:
الجواب إنّا لا نعرف ما تضمّنه السؤال من أنّه7 لایقبل الجزیة من أهل الکتاب و أنّه یقتل من بلغ العشرین و لم یتفقّه فی الدین فإن کان ورد بذلک خبر فهو غیر مقطوع به؛[54]

جواب این است، ما سؤال و شبهه را متوجه نمی‌شویم که آن حضرت از اهل‌کتاب جزیه را نمی‌پذیرد یا این‌که هرکس را که به سن بیست رسیده است و در دین معرفت ندارد، به قتل می‌رساند. اگر بر این مطلب هم روایتی وارد شده، قطعی نیست.

علامه مجلسی، معنای حدیث «و یضع الجزیه» را به وانهادن جزیه به علت فراوانی مال و ثروت و نیافتن نیازمند به آن تفسیر می‌کند:

و قیل معنی وضع الجزیة أنّ الحال یکثر حتّی لایوجد محتاج ممّن یوضع فیهم الجزیة؛[55]

گفته شده معنای وضع جزیه این است که مال و ثروت فراوان می‌گردد، ولی اهل و نیازمند جزیه پیدا نمی‌شود.

علامه برای تأیید گفتارش، در ذیل روایت اشاره می‌کند:
فیفیض المال حتّی لا یقبله أحد؛
مال فراوان می‌شود، به گونه‌ای که کسی آن را قبول نمی‌کند.

علامه طباطبایی نیز معنای «وضع الجزیه» را چنین تفسیر می‌کند:

والمراد بوضع الجزیة أن تصیر متروکة لاحاجة إلیها لعدم الموضوع بقرینة صدر الحدیث؛

مقصود از وضع جزیه، این است که اصل پرداخت آن متروک می‌شود؛ چون نیازی به آن احساس نمی‌شود. شاهد این تفسیر، صدر حدیث [فیفیض المال] است.

آن‌گاه برای اثبات بقای اهل‌کتاب در عصر ظهور به آیاتی تمسک می‌کند که در صفحات بعد خواهد آمد.

آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی با استناد به آیه چهاردهم سوره مائده مبنی بر استمرار حیات اهل‌کتاب تا قیامت، با طرح سؤال ناسازگاری آن با مهدویت می‌نویسد:

ممکن است که مسیحیت (و یا آیین یهود) به صورت یک اقلیت بسیار ضعیف، در جهان، حتی در عصر مهدی(عج)باقی بماند؛ زیرا می‌دانیم در آن عصر نیز آزادی اراده انسان‌ها از بین نمی‌رود و این جنبه، اجباری پیدا نمی‌کند.[56]

برخی دیگر از معاصران از این دیدگاه حمایت کرده‌اند.[57]

تحلیل و بررسی دو دیدگاه
گفتیم که درباره وضعیت ادیان مختلف در عصر ظهور، دو دیدگاه اصلی؛ یعنی بودن یا نبودن آنان وجود دارد که هر دو دیدگاه نیز مدعای خود را به بخشی از روایات مستند می‌کنند. به نظر می‌رسد برای تنقیح هر دو دیدگاه، نخست باید تکلیف روایات مشخص شود.

با توجه به روایات مختلف درمی‌یابیم که روایات مربوط به بقای پیروان ادیان آسمانی در عصر ظهور، با پرداخت جزیه یا نابودی آنان (با فرض اسلام آوردن یا قتل)، گوناگون و به اصطلاح، متعارض است. در علم اصول، برای رفع تعارض، راه‌کارهایی اندیشیده شده است که در این‌جا نیز باید به این روش عمل کرد.

یکی از راه‌کارها، بررسی سند روایات است. به نظر می‌رسد هر دو دسته از روایات، از نظر سندی مشکل نداشته باشد؛ زیرا تعدادی از روایات با اسناد و روایان مختلف نقل شده است. پس نمی‌توان یک سنخ از روایات متعارض را با توسل به این شیوه طرح کرد.

ترجیح
درباره تعارض روایات دال بر قتل اهل‌کتاب و روایات دال بر دریافت جزیه، روایات دسته دوم برتری دارد که موافق کتاب و سنت پیامبر و امام علی(ع) است.
روایات دیدگاه سازگارانه
راه‌کار دیگر برای رفع تعارض، تطبیق دو دسته از روایات با قرآن کریم است. یعنی هر دسته از روایات که با مبانی قرآنی موافق و مطابق باشد، بر روایات دیگر که مخالف قرآن است، مقدم و مرجح می‌شود:

الف) موافقت با قرآن
با تأمل در روایات متعارض و مقایسه آن دو با قرآن، متوجه می‌شویم که روایات دال بر بقای اهل‌کتاب بر آیین خود در حکومت اسلامی و الزام آنان به پرداخت جزیه، موافق آیات مختلف (استمرار حیات اهل‌کتاب تا قیامت، ثبات و جاودانگی شریعت و جزیه) است. از این‌رو، روایات مُثبتِ پلورالیسم اجتماعی، مقدم و مرجح می‌شوند.

علامه طباطبایی بعد از اشاره به روایات متعارض، روایات مثبت بقای اهل‌کتاب را به دلیل موافقت با کتاب‌الله ترجیح داده است که پیش‌تر گزارش شد.[58]

ب) تقیید اطلاق روایات قتل
راه‌کار دیگر برای حل تعارض، تقیید روایات قتل بر موارد خاص است که با تأمل در این روایات، به نکات زیر اشاره می‌شود:

1. مخالفان و معاندان
به نظر می‌رسد مقصود از روایات قتل، نه همه اهل‌کتاب، بلکه قشر خاصی است که به جای پیروی از احکام حکومت جهانی حضرت حجت و پرداخت جزیه، به دشمنی، مخالفت و به تعبیری سنگ‌اندازی و عناد با ایشان رو می‌آورند و وارد عرصه جنگ و خشونت می‌شوند.

شاهد این معنا، روایاتی است که سنت و مبنای رفتار نخستین حضرت را بردباری مذهبی می‌داند، ولی نوع رفتار حضرت با مخالفان را متفاوت ذکر می‌کند. در روایت ابوبصیر از امام صادق(ع) گزارش شد که حضرت، سنت مهدی موعود را مسالمت‌آمیز ذکر می‌کند و در پاسخ به چگونگی برخورد با دشمنان می‌فرماید:
لا یا أبامحمّد ما لمن خالفنا فی دولتنا من نصیب.

بر این اساس، دایره قتل به مخالفان محدود می‌شود و دیگر اهل‌کتاب به هم‌زیستی مسالمت‌آمیز خود ادامه خواهند داد.

2. اختصاص به عرصه جنگ
با تأمل در بعضی از روایات قتل، روشن می‌شود که این روایات، درباره جنگ حضرت با مخالفان مانند دجال و سفیانی وارد شده است.

و یخرج عیسی فیلتقی الدجّال فیطعنه فیذوب کما یذوب الرصاص و لاتقبل الأرض منهم أحدِاً لایزال الحجر و الشجر یقول: یا مؤمن تحتی کافر اقتله؛[59]

عیسی خارج می‌شود و با دجال برخورد می‌کند و او را با نیزه می‌زند و مانند سرب ذوب می‌شود. زمین از یاران آنان، هیچ کس را قبول نمی‌کند و سنگ و درخت می‌گوید: ای مؤمن! در بطن من کافری هست. او را به قتل برسان!

مشابه همین روایت درباره مقابله حضرت حجت با سفیانی وارد شده است.[60] به این ترتیب، به نظر می‌رسد یا حداقل امکان دارد روایات قتل، ناظر به جنگ‌های حضرت با دشمنانی مانند دجال و سفیانی باشد و با مطرح شدن احتمال نیز نمی‌توان اطلاق روایات را برای قتل همه اهل‌کتاب، حجت شرعی تلقی کرد.

3. بعد از وفات حضرت عیسی(ع)
احتمال دیگر این است که تجویز قتل اهل‌کتاب، به زمان بعد از وفات حضرت عیسی(ع) اختصاص دارد. به این صورت که آن حضرت دوباره به حیات زمینی برمی‌گردد و در کنار حضرت حجت، به تبلیغ و ترویج اسلام می‌پردازد. وی از اهل‌کتاب و امت خویش نیز می‌خواهد که به اسلام روی آورند و ایشان را حجت الهی بدانند. در این صورت، بیشتر اهل‌کتاب ایمان می‌آورند و چون تا حیات حضرت عیسی(ع)، اسلام‌آوردن اهل‌کتاب محتمل است، حکومت اسلامی به آنان مجال اندیشه می‌دهد. با وفات ایشان، اهل‌کتابی که به اسلام نگرویده باشد، مؤمن واقعی و پیرو راستین حضرت عیسی نیست و از خواسته ایشان نیز سرپیچی می‌کند. بر این اساس، اطلاق روایات قتل شامل آنان می‌شود. شاهد این مدعا، روایت امام علی(ع) است که بر این معنا صراحت دارد:

ثمّ یموت عیسی و یبقی المنتظر المهدی من آل محمد(ص) فیسیر فی الدنیا و سیفه علی عاتفه و یقتل الیهود و النصاری و أهل البدع؛[61]
سپس عیسی وفات می‌کند و حضرت مهدی منتظر، باقی می‌ماند. آن حضرت در دنیا سیر می‌کند، در حالی که شمشیر بر دوشش دارد و یهود، نصارا و اهل بدعت‌ها را به قتل می‌رساند.

از این روایت برمی‌آید که اهل کتاب تا وفات عیسی، به حیاتشان ادامه می‌دهند و به دلیلی که ذکر شد، حضرت حجت بعدها به قتل آنها می‌پردازد.

ج) تعارض و تساقط
اگر مرجحات پیشین را که بر روایات موافق دیدگاه بردباری مذهبی ذکر شد، نپذیریم، در نهایت، دو دسته از روایات (قتل و جزیه) با هم تعارض واقعی پیدا می‌کنند. در علم اصول، ثابت شده است که در این فرض، هر دو دسته از روایات از اعتبار و حجیت ساقط می‌شوند. (تعارضا تساقطا) و بعد از آن، به دیگر مبانی و اصول عمل می‌شود. گفته شد که اصول و مبانی قرآنی مانند اطلاق آیات دال بر استمرار حیات اهل‌کتاب تا قیامت، اصل جاودانگی شریعت اسلام و حکم جزیه و سنت پیامبر و امام علی(ع) بر بردباری مذهبی با اهل‌کتاب دلالت می‌کند.

حاصل آن‌که دیدگاه سازگارانه و موافق دریافت جزیه از اهل‌کتاب و ادامه حیات دینی آنان در عصر ظهور، ادله مختلف قرآنی و روایی دارد. دیدگاه رقیب، تنها به روایات خاصی مستند می‌شود که اطلاق آنها را می‌توان تقیید کرد یا با روایات خاص دیگر دال بر دریافت جزیه توسط حضرت مهدی(عج)، متعارض است و از اعتبار ساقط می‌شوند و دیگر بر آن دلیلی باقی نمی‌ماند. در مقابل، اطلاق آیات و ادله قرآنی و روایی مؤید دیدگاه مختار است.

دکترین مهدویت و پلورالیسم معرفتی
اهتمام بیشتر نویسنده در این مقاله، نشان دادن ناسازگاری دکترین مهدویت با پلورالیسم دینی و سازگاری با پلورالیسم اجتماعی است، ولی پلورالیسم، عرصه‌های دیگری دارد که یکی از َاشکال مهم آن پلورالیسم معرفتی است. در ابتدای مقاله گفتیم که طرف‌داران پلورالیسم معرفتی، اصل معرفت جزمی را منکر می‌شوند یا آن را دست‌نایافتنی می‌انگارند.

این شکل از پلورالیسم با اصل آموزه‌های دینی آیین مقدس اسلام، ناسازگار است. اسلام و قرآن و روایات، در موارد متعدد، اصل معرفت جزمی را مسلّم انگاشته‌اند و احکامی را بر آن مترتب می‌کنند که تبیین آن، مجال مستقلی می‌طلبد.

جهان به سوی تکامل و معرفت در عرصه‌های مختلف علم ـ اعم از علوم تجربی و نظری ـ پیش می‌رود و روایات مختلفی درباره رشد و پیشرفت علم به معنای علم مادی و تجربی وارد شده که از موضوع این نوشتار خارج است.[62] و درباره اصل معرفت بشری می‌توان به این روایت امام باقر(ع) اشاره کرد:

إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد فجمع به عقولهم و کملت به أحلامهم؛[63]
زمانی که قائم ما قیام کند، دستش را بر سر بندگان می‌کشد که در پرتو آن، عقل‌های آنان بارور و کامل می‌شود.

این حدیث بر تکامل عقول مردم، در پرتو ظهور حضرت حجت ـ که با برهان‌های عقلی همراه است ـ دلالت می‌کند و به نوعی بر رشد نسبیت معرفتی، خط بطلان می‌کشد.

امام صادق(ع) در روایتی، علم و معرفت را 27 جزء ذکر می‌کند که فقط دو جزء آن را پیامبران به مردم معرفی کرده‌اند، ولی آن حضرت 25 جزء دیگر را برای مردم روشن می‌کند:
العلم سبعة و عشرون حرفاً
بحث آخر، ناسازگاری دکترین مهدویت با پلورالیسم معرفتی و اخلاقی است که تفصیل آن را از موضع دیگر باید پی گرفت.
فجمیع ما جاءت به الرسل حرفان فلم یعرف الناس حتّی الیوم غیر الحرفین فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرین حرفاً فبثّها فی الناس و ضمّ إلیها حرفین حتی یبثّها سبعة و عشرین حرفاً؛[64]

جزئیات حدیث و چگونگی کشف تام 27 جزء علم برای ما روشن نیست، ولی قدر متیقن بشارتی است که در عصر ظهور، معرفت و علم مردم کامل‌تر و متعالی‌تر می‌شود. در پرتو کمال علم و عقل مردم، شبهات طرف‌داران پلورالیسم معرفتی نیز زایل می‌گردد و یا به حداقل می‌رسد. البته این به معنای زوال مطلق هرگونه شبهه معرفت‌شناسی نیست، بلکه مقصود، نشان دادن جهت و غایت معرفت‌شناسی در عصر ظهور است که غایت تکامل‌گرایانه دارد.

پلورالیسم، شکل و مدل‌های دیگری مانند پلورالیسم اخلاقی دارد که بر نسبیت اخلاق تأکید می‌کند و با اسلام و مهدویت، ناسازگار است.

نتیجه
1. پلورالیسم دینی با دکترین مهدویت ناسازگار است و آیات و روایات مهدویت، آن را برنمی‌تابد.

2. در تحلیل نسبت پلورالیسم اجتماعی با دکترین مهدویت، دو نظریه گزارش شد. فرضیه این مقاله، بر سازگاری آن مبتنی بود که اطلاق آیات و روایات عام و خاص و جاودانگی شریعت مانند حکم جزیه آن را تأیید می‌‌کرد.

3. درباره تعارض روایات دال بر قتل اهل‌کتاب و روایات دال بر دریافت جزیه، روایات دسته دوم برتری دارد که موافق کتاب و سنت پیامبر و امام علی(ع) است.

4. می‌توان اطلاق روایات قتل را با مواردی چون معاندان، جنگ و وفات حضرت عیسی(ع) تقیید کرد.

5. در صورت اصرار بر تعارض روایات، اعتبار هر دو دسته ساقط می‌گردد و به اطلاق و عمومات دیگر کتاب و سنت مراجعه می‌شود.

6. بحث آخر، ناسازگاری دکترین مهدویت با پلورالیسم معرفتی و اخلاقی است که تفصیل آن را از موضع دیگر باید پی گرفت.

7. موضوع بحث، بررسی دکترین مهدویت و اهل‌کتاب است، ولی نسبت دکترین مهدویت با کفار غیر اهل‌کتاب در آن بحث نشده است. در آن مسئله نیز دو فرضیه سازگارانه یا ناسازگارانه را می‌توان طرح کرد. با این تفاوت که ادله فرضیه دوم (هم‌زیستی مسالمت‌آمیز کفار) نسبت به اهل‌کتاب اندک است؛ زیرا در مورد اهل‌کتاب، ادله خاص مانند آیات و روایات خاص جزیه در عصر ظهور وجود داشت که در مورد مشرکان و کفار جاری و ساری نیست. ادله هم‌زیستی مسالمت‌آمیز کفار و مشرکان امکان دارد اطلاقات آیات دال بر تعرض نکردن به آنان، در صورت ترک هر نوع جنگ و مناقشه با اسلام و مسلمانان باشد که بررسی نسبت آنها با روایات خاص مهدویت، مجال دیگری می‌طلبد.

------------------------------------------------------------------------------ 
پی نوشت ها:

[1]. استادیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

[2]. pluralism.

[3]. نک: نامه فرهنگ، شمارة 24، ص4، سال 1375.

[4]. در این‌جا به اختصار به این دیدگاه‌ها اشاره می‌شود: الف) تکثر واقعیت ادیان: در جهان خارج، با ادیان مختلفی روبرو هستیم که بدون قضاوت دربارة حقانیت همه، بعضی یا یکی از آنها، به زندگی مسالمت‌آمیز پیروان ‌آنها حکم می‌کنیم؛ ب) تعدد ادیان حق: همه ادیان موجود در عرض هم و به یک اندازه حق و صراط مستقیمند؛ ج) تعدد ادیان ناخالص: ادیان مختلف هر کدام سهم و حظی از حقیقت ناب را دارند و هیچ‌کدام حق ناب و کامل به¬شمار نمی¬روند. د) اکملیت دین خاص: ادیان متکثر، حقند، ولی دین خاصی اکملیت ندارد؛ ه‍( تکثر مکاتب: علاوه بر ادیان، مکاتب و نحله‌های مختلف از جمله مکاتب مادی نیز حقند. (برای توضیح بیشتر نک: نگارنده، کندوکاوی در سویه‌های پلورالیسم، کانون اندیشه جوان، تهران 1378)

[5]. نک: «نظرخواهی دکترین مهدویت»، مجله انتظار، شمارة 16، تابستان 1384.

[6]. برای توضیح بیشتر، نک: نگارنده، قرآن و پلورالیسم، فصل اول.

[7]. سوره قصص، آیه 5.

[8]. بحارالانوار، ج 16، ص 347؛ ج 24، ص 336 و 346؛ ج 52، ص 340.

[9]. سوره نور ، آیه 55.

[10]. نک: تفسیر برهان، ج 3، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج 52، ص 324.

[11]. سوره انبیاء، آیه 105.

[12]. سوره قصص، آیه 5.

[13]. سوره آل‌عمران، آیه 83.

[14]. تفسیر عیاشی، ج 1، ذیل آیه؛ عبد علی عروسی حویزی ، تفسیر نورالثقلین، ج 1، ذیل آیه؛ بحارالانوار، ج 25، ص 340.

[15]. بحارالانوار، ج 51، ص 71؛ یوسف بن یحیی شافعی سلمی، عقدالدرر، باب 10، ص 291؛ لطف‌الله صافی گلپایگانی، منتخب الأثر، ج 3، ص 158.

[16]. بحارالانوار، ج 52، ص 382؛ صحیح بخاری، ج 2، ص 256.

[17]. سوره توبه، آیه 33.

[18]. بحارالانوار‍، ج 52، ص 346.

[19]. همان، ص 383؛ سنن ابی‌داوود، ج 2، ص 342.

[20]. شیخ صدوق، عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 68، ح 36.

[21]. سوره آل عمران، آیه 19.

[22]. سوره آل عمران، آیه 85.

[23]. بحارالانوار، ج 53، ص 4.

[24]. همان، ج 52، ص 340؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ذیل آیه.

[25]. بحارالانوار، ج 52، ص 291.

[26]. همان، ص 312.

[27]. پلورالیسم اجتماعی، به رسمیت شناختن حقوق اجتماعی و دینی اهل‌کتاب در پرتو حکومت اسلامی است. از آن‌جا که اهل‌کتاب، حسب فرض، در جامعه اسلامی، در اقلیت به سر می‌برند، باید به قاعده اکثریت و به تعبیری دموکراسی تن دهند و خود را در عرصه‌های خاص سیاسی و اجتماعی پیرو احکام و مقررات دین حاکم بدانند. از این نظر، ممکن است نظریه پلورالیسم اجتماعی با بعضی مفاهیم غربی آن تفاوت داشته باشد.

[28]. علی کورانی، معجم احادیث الامام المهدی، ج 5، ص 83، مؤسسه معارف اسلامی، قم 1411 ق.

.[29] سوره صف، آیه 9.

[30]. بحارالانوار، ج 52، ص 324.

[31] . سوره آل‌عمران، آیه 83.

[32]. بحارالانوار، ج52، ص 340.

[33]. همان.

[34]. الفتوحات المکیة، ج 3، ص 327، باب 366.

[35]. نک: لطف الله صافی گلپایگانی، امامت و مهدویت، ج1، ص 42، بخش تجلی توحید، مؤسسه انتشارات حضرت معصومه3، قم 1380.

[36]. برای مطالعه آرای فقها بنگرید: کتاب الجهاد، بحث جزیه.

[37]. سوره مائده، آیه 64.

[38]. سوره مائده، آیه 14.

[39]. سوره اعراف، آیه 167.

[40]. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 9، ص 256، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، قم 1391 هـ.ق.

[41]. نک: عبد‌الله جوادی آملی، فلسفه حقوق بشر، ص 157؛ ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج 4، ص 319؛ ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص 305.

[42]. المیزان، ج 9، ص 264.

[43]. نک: نگارنده، «جاودانگی شریعت و ملاک‌های آن»، مجله فقه و حقوق، شمارة 13، زمستان 1383.

[44]. سوره بقره، آیه 256.

[45]. تفسیر نمونه، ج 4، ص 319.

[46]. بحارالانوار، ج 52، ص 381.

[47]. محمد بن ابراهیم نعمانی، الغیبة، ص 237، ح 26.

[48]. بحارالانوار، ج 10، ص 46؛ ج 16، ص 347.

[49]. همان، ص 237.

[50]. الغیبة، ص 125.

[51]. آیة الله مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 29، ص 120.

[52]. عقدالدرر، ص 40؛ ملحقات احقاق الحق، ج 29، ص 121 و 425.

[53]. ملحقات احقاق الحق، ج 29، ص 120 ـ 123.

[54]. اعلام الوری بأعلام الهدی، ج 2؛ ص 310. طبرسی نیز به نقل روایات قتل و نپذیرفتن جزیه عنایتی نداشته است (نگارنده).

[55]. بحارالانوار، ج 52، ص 383.

[56]. تفسیر نمونه، ج 4، ص 319؛ حکومت جهانی مهدی، ص 288.

[57]. نک: سیدمحمدباقر صدر، تاریخ ما بعدالظهور، ص 612؛ فلسفه حقوق بشر، ص 157؛ دادگستر جهان، ص 305.

[58]. المیزان، ج 9، ص 264.

[59]. معجم احادیث الامام المهدی، ج 3، ص 122.

[60]. همان، ص 316.

[61]. همان، ص 121.

[62]. نک: بحارالانوار، ج 52، ص 366.

[63]. همان؛ منتخب‌الأثر، ج 3، ص 483.

[64]. بحارالانوار، ج 52، ص 366.

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل